به یاد سید محمد جواد ذاکر طباطبایی صلوات
تو روزای خنک تابستانی! بطور همزمان در حال نوشتن و تدوین سه مقاله ام.
مقاله ی اول که بسیار برام مهمه و دوستش دارم در باره ی آسیب شناسی مسائل جنسی در بین انسانها بالاخص ایرانی ها و باز هم اختصاصی تر، خانم هاست.انگیزه ی اصلی این مقاله هم این بود که در اطرافم میبینم مادرم ،خواهرم ،عمه و خاله هایم را که شب ها در بسترهایشان می خوابند و صبح ناراضی اما راضی! به زندگی شان مشغول می شوند و این یعنی مرگ احساس و عاطفه، یعنی خلا ارضاشدن و راضی شدن هایی که خداوند می ستاید این احساس زیبا را،ارضاکننده و ارضاشونده را ،تحسین می کند و دوست می دارد(طبق یک آمار تحقیقاتی بیش از 85 درصد زنان ایرانی ازلحاظ جنسی در روابط زناشویی ارضا نمیشوند).اما..و برا اولین بار برا تمامی زنهای دنیا بغض کردم.
دومین مقاله درباره فراماسونرها و دنیای جدیده ، خیلی جذاب و پر از ناگفته های جالبناکه! که قراره بزودی در برنامه های ضیافت اندیشه برای دانشگاه ها اجرا کنیم.هر روز یک پله در گرداب فراماسونرها فروتر می رویم و احساس نمیکنیم و ...
آخرین مقاله هم که نمی دونم چجوری شروعش کردم ولی ساعت 3 بامداد امروز به نتیجه گیریش رسیدم ، درباره ی آسیب شناسی انتظار و منتظران حضرت (عج)
ان شااله خدا قبول کنه
در سه جلد!اینجانب آورده شده است که درچنین روزی پانزده تیرماهه سالی دیده به جهان گشوده ایم
امروز به جز دو پیام کسی پاس نداشت مارا،یعنی از یاد رفته ایم یا نه ، اصلا به یادنبودیم که از یاد رویم
دو پیامی که برام اومد اولی از اپراتور همرا اول با این متن بود :
" تولدتان مبارک" همرا اول ، همراه لحظه های خوش شما
پیام دوم رو که از جانب یک دوست بود رو عینا می آورم :
من امروز یا شاید تنها ، تمام دوران زندگی ام به تو فکر می کردم مانند کسی که قبل ها در زندگی ام بوده ای و من چون تویی دارم...چون تویی دارم که پدر و مادرت در خانه شان در کنارشان حتی تو را حس نکرده اند من از دیرباز در پی این اندیشه بودم که عاشقم یا عاشق شده ام آن هم عشق زمینی ، اما هیچ کس مرا باور نخواهد کرد و اما امروز اقرار می کنم که تو هستی ای تمام هست من و وجود تو تمامی وجود من و من در تو احساس حقارت می کنم و میخواهم به حد تو بزرگ شوم....ای تنها بزرگ من سالروز روزت مبارک...
