|
در روزگارانی که لب های شیرین بهترین دوست هایم را از من
گرفتند.
به روزهایی که دوست و همرزم شیمیایی پدرم در تنهایی خویش لحظاتی
پیش مرد(به قول بعضی ها شهید شد ) و من پدرم را دوباره بیشتر از قبل دوست خواهم
داشت.به ساعاتی که برای دیگران عید است و ما نوایمان را در تنهایی های خود با
گونه هایی نمناک مینوازیم می نویسم که همه ی ما دزدیم...
البته به شما خواننده محترم برنخورد منظورم شما انسان عزیز،نیستی...کلا
دزدیم.
خیلی ساده و بی مقدمه
" همه ما دزدیم "
استاد از دانشش برای شاگرد
شاگرد از عمرش برای یادگیری
رفتگر از جارویش برای زیبایی
کارگر از وقتش برای کار
بنا از اجرش برای دیوار
نانوا از آردش برای نان
نجار از چوبش برای میز
بقال از ماستش برای دوغ
و کفاش از دوختش برای کفش می دزدد...
ورزشکار غیرتش را از ورزش
معمار نقشه اش را از سازه
پزشک انصافش را از بیمار
قاضی عدلش را از رای
کارمند تعهدش را از کار
مدیر شرافتش را از اداره
دولت خدمتش را از ملت
ملت حمایتش را از دولت
و آخوند کلامش را از منبر می دزدد...
شاعر فهمش را از شعر
نوازنده کوکش را از ساز
نقاش رنگش را از بوم
بازیگر توانش را از نقش
نویسنده درکش را از خط
و کارگردان ذوقش را از نگاتیو می دزدد...
رقاص کمرش را از قر !
دیوانه عقلش را از فهم
مرده جانش را از رفتن
روسپی من را از خود
لب شیرینی اش را لب
گیسو بلندایش را از باد
سینه گرمایش را از دست
صورت قرمزی اش را از بوسه
و تن طنازی اش را از نوازش می دزدد...
.و باز...
خواهرحیائش را از برادر
برادرغیرتش را ازخواهر
مادر محبتش را از پسر
پدر عاطفه اش را از دختر
سرپرست تعهدش را از فرزند
فرزند وظیفه اش را از سرپرست
زن هستی اش را از مرد
مرد وجودش را از زن
پدر میلش را از مادر
مادر لذتش را از پدر
و عاشق هم عشقش را از معشوق دیوانه اش می دزدد...
اصلا آدم نبی هم دزدید...شرافت،زندگی و آرامش را...
چشید و دزدید ما را به این دنیا..
و حال همه ی دزدان دو زانو با لبخند،
در کنار هم به انتظار مصلحی پاک نشسته ایم
وای بر من
وای
بر ما...
|