ای لبانت بهانه ی افطار ( شهریورنامه ـ برگی از دفتر نامه هایی به فاطمه )
عزیز دل تنهای طه ، سلام پر مهر بنده ی عاصی از ندیدنت را پذیرا باش
گرمای روزگاران حال،خنکایت ای صاحب گرما و سرمای من
مهربانا فاطمه جان
سحر را به فطار می نشینم و ذکروتسبیح تورا می گویم،ای صاحب ذکر.می نشینم باتسبیح کوچکم نامت را نجوا میکنم .نجوا می کنم تویی را که ذکر خویش را به من الهام کردی و زیبایی ات را به من نصیب کردی،مرا از مریدانت شایسته گرداندی و برای مناجاتم انتخاب کردی.برای پرستش و عبادتت مرا لایق کردی و در ارادت خویش شیدایم کردی و برای مشاهده ی جمالت برگزیدی و رویم را برای خودت خالی کردی.می نشینم تا چشم برچشم لب برلب صورت به صورت و سینه به سینه دم ازبسته بودن وا کنم و لک صمت صیامی ام را با طعم شیرین لبهای تو زمزمه کنم.
دم افطار یک خرما تو ، همان خرما من
یک خرما و دو دست لب و صدای لطیف آوای دوست
باز من و خرما و موج لبهای خشک تو که آبستن خیسی ملیحی هستند
و باز من و تو و صورت زیبای تو ای روح سفره ی افطار فاطمه جان
یک لحظه سکوت و من غرق در شهوت پر ثواب افطار...
ای لبانت بهانه ی افطار ...کجایی ...فاطمه جان دلتنگ توام...
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 6:23 PM توسط طه |