|
به نامت و با یادت ،برایت و برایشان .....می نویسم.
سلام فاطمه
سلام سرزمین زیبای رویاهای من ، سلام
ای جاری صمیمی در روح بارور ابر
ای حضور خون در رگ هستی
ای بانوی زیبا و نازنین
فاطمه جان ، عزیزم ، گلم ، نفسم ، معبودم ، دستم ، پام ، لبم ، قلبم ، روحم ....سلام فاطمه
مهربانم امیدوارم زیباتر و خوشحال تر از قبل باشی و باشی و باشی
روزهای زمینی را با بی مهنتی و دوری می گذرانم و چشم را به در دوخته ام و لب را به حمدای اینان و گوش را به فرمایشات دوستان همه چی فهم این روزگار . مهر بانو ،آدم نماهای اطرافم عشق را نمی فهمند و این بزرگترین عذاب من است که باور نکنند که معبودشان دنیا را برای دوست داشتن آفرید و بس.
فاطمه جان سخت است ولی با یادتو در میان اینان می گذرانم و در مجالسشان شراب می نوشم و با یادت در میانشان با خود می رقصم ...
و
حد را بر خود را جاری می کنم ، بزن.....که لب تر کردنم گناه ندیدنت ....و شاید هم "ندیدنت" دلیل لب تر کردنم...
مهربانا ، به قولی یکی از دوستانم...
آی...تنها شدم وای...کجای دنیای...چرا نمی....
فاطمه جان کجایی جانم .دلتنگ تر و تنها تر و چشم به در تر از همیشه ام ، بزرگ بانو کاش میدانستی چقدر برایم عزیز شده ای کاش میدانستی انتظارت چقدر فرسوده ام می کند.ولی چه زیباست فاطمه ، مگر می شود زیبا نباشد انتظارت. تو عصا و مهتابی برایم ، تو راهنمایی گلم ، تو ...تو...خود انتظاری ...
با همه ی این احوالات..برگرد و باز برایم بخند،اگر میدانستی خندیدنت چقدر شادم می کند،،،همیشه برایم میخندیدی.
به هرجا که نگاه می کنم تنها تورا میبینم .فاطمه جان تصویر تو تنها چیزی است که چشمان منتظرم ، باور دارند.
ای باور چشمانم...کجایی مهربانم،فاطمه جان تورا کنارم می یابم،دستان لرزانم را به سوی صورت مهربانت دراز می کنم و به یکباره محو می شوی و مرا محروم می کنی.
ای محو حی من...مرا دریاب...
و صدایی می آید...
چشمانم را میبندم و به صدایت گوش می دهم...
آب است و بلبل و باد و سجاده! و تو که محراب منی...
و با چشمان بسته ، چشمان صاحبخانه را باز می کنم و صدایت را می بینم...
نخند!!که دنیایم را به حرکت در می آوری..نه..نه...بخند...تا بنازم که مسبب حرکتی..طبیعتی می رقصانی و می لرزانی
پس بخند....ولی آرام...
مهربانم فاطمه ی عزیز ، نفسم عمیق تر که می شود صدایت واضح تر می شود...ای طنین خنده هایت نبض رگ هایم
ای خاطره ی خنده ها برایم بگو...حرف بزن که صدای نیستت،آرامم می کند ای صدایت هم راستای کلام حق برایم بگو.
برایم بگو که زیبایی...بگو که معبودی و سزاوار ستایش...
فرشته بانو می دانی که روزها ، روزهای غریب و دلتنگی است...
گوش کن فاطمه جان صدایی غریب و آشنا به گوش می رسد...
عزیزم تو هم این صدارو می شنوی...
من نمی خوام بشنوم...
خوب گوش می کنی....آرام.....و آرام تر
صدای درد است...
صدای یک موجود...
گوش کن.
یه فرشته...فاطمه جان...
خدااااای من...مگر ممکن است...
بغض می کنم و هیچ...
فاطمه جان...صدای ناله می آید...
بغضم می ترکد...
چه بنویسم فاطمه ...
یک کلام...
مادری میان در و دیوار خانه اش گیر کرد و به همین سادگی همراه فرزندش...کشته شد...
.......................................................................... و بِای ذنبٍ قُتِلَت .............
" اردیبهشت نامه " برگی از دفتر نامه هایی به فاطمه
|