تبليغاتX
یادداشت های محمد رجبی
یادداشت های محمد رجبی



"اسفند و بهار نامه"

 

ای تو تمام من من

بزرگ بانوی مهر

همدم هميشگی

فاطمه جان سلام

دل هميشه شادت مسرورتر از هميشه باد ای بالا بلند

براستی چه آسان سخت است برايت سرودن،در مقامت نوشتن و در توصيف کردنت ای زیبا سرشت.

با امید به لبخند همیشه نافزت بر صورت و سیرتت ای زیبا مقام فاطمه جان

فرشته بانو اسفندم بوی بهارت می دهد

و چه زیباست این ماه که گل های باغ زندگی من در آن شکوفهمی دهند..

نمی دانم چرا شاید احساس می کنند ماه آمدن توست ماه نزول رحمت تو...

فاطمه جان نوشته های ماه به ماه من طاقت فاصله را ندارند

این قلم و چشم و کاغذ بهانه ی جوهر و اشک و تپش را از من می گیرند و بیتابم می کنند

عزیز من فرشته بانو دوری میدان طلب است و گستاخ،

هر قدر به آن میدان بدهی دور بر می دارد و هر قدر کوتاه بیایی قامت می کشد

پس نگذار لحظه ای به خود بمانم.

تنهایم نگذار...

فاطمه جان این روزها مردم چرا به زور می خندند.چرا هیاهو می کنند

مگر قرار است اتفاقی بیافتد

مگر کسی قرار است بیاید

کسی می اید یا می رود

مگر این مردم رفتگان را هم می بینند

فاطمه جان پدرم جلوی چشمانم اب می شود و کسی آب دستش نمی دهد

فرشته بانو ولی هنوز پدرم برای کوچک و بزرگ این شهر بابا آب داد می نوازد

به خدا بغض می کنم فاطمه،پدرم عذاب کدامین گناه را می کشد...

آه فهمیدم...

گناه فرمانبری پدرش

پدر تمامی برادرانش

حکم خدا

فاطمه جان خس خس سینه های پدرم چه گوش خراش است!

(آقا میشه با خودتون ماسک همراه بیارید...میشه اونورتر بشینید...حالم داره ب..)

فرشته بانو پدرم دارد جلوی چشمانم آب می شود

پدر و عموهای من به خدا نا اهل نبودند اهل همین زمین بودند ...نه ...نبودند...

فاطمه جان دایی من برای کی و چی سینه اش خاکی شد...

به خاک افتاد تا من بشینم و بنویسم که فقط افتاد...نه برای کی...نه برای چی...اصلا به من چه

.بزرگ بانو خدا دلبرانش  را مجنون  آفرید و تک تک به دنبال لیلاهایشان فرستاد.

فاطمه جان می بینی

لیلای پدر چه زیبا و گران بهاست...

درد...زخم...موج...کف دست خارش...سینه به سوزش...گوش به ارتعاش

.به به چه زیباست فاطمه

فرشته بانو پدرم دارد جلوی چشمانم آب می شود

.لیلای من فاطمه،نه این دنیا را می خواهم و نه این آدمهای سالمش! را

این عید هم مبارک عید داران همیشه خندان

بزرگ بانو مرا ببخش...

بغض است و گریه و دلی به نام فاطمه

و مگر به غیر تو سفره ی دو نفره ای برای باز کردن دارم،همراه من فاطمه جان

ای همه ی هر چه هست

ای آرامش دل من

ای مراقب

ای نایاب

بهارت زیباتر از همیشه

ای تو تمام من من

 

(اسفند و بهارنامه)برگی از دفتر نامه هایی به فاطمه

 

پنجشنبه 29 اسفند1387  توسط طه  |

 

من از سلف این دانشگاه غذا نمی خورم

 

 باغ افت زده

تذکر :قبل از هر چیز توضیح دهیم که پرداخت کلی به برنامه های رسانه ملی را نمی توان در یک مقاله گنجاند. و بررسی عملکرد این دانشگاه سالم ! نیازمند سیاه کردن کتابی قطور می باشد.این مطلب نگاهی کوتاه به بیماری مضمنی دارد که مدتی است در این رسانه رواج پیدا کرده است و با نزدیک شدن به ایام عید این بیمار ملتهب تر می شود...

بسیار زیبا زشت به نظر می رسد که مدیران این سرزمین عزت و احترام را از مجریان تلویزیونی گدایی می کنند و تنها با حضورشان در یکسری از برنامه های تلویزیونی خاص این رفتار را ابراز می کنند.

شاید این سوال هم برای شما پیش امده باشد که چرا تعدادی از مدیران کشورمان (اگر در برنامه هایی ار پس غیبت ناکرده شان ظهور پیدا کنند ) تنها در برنامه هایی حضور پیدا می کنند و از شرکت در برنامه هایی منطقی تر و انتقادی تر (در صورت وجود) سر باز می زنند.

رسیدن به جواب کار سختی نیست...

وقتی می بینیم در این برنامه ها جز تقدیر و تشکر مجریان انها از مدیران، سخنی شنیده نمی شود که  نکند باعث رنجش مدیر مربوطه شود... کار یک رسانه ملی ایا واقعا تعریف از جمال و چشم و ابروی اقای مدیر است؟یا مطالبه ی عملکرد و عدالت نداشته کاری شان.

با این وضعیت مدیران شبکه های این رسانه چگونه انتظار دارند مخاطبان برنامه های فاخرشان ! ( حتی در مقابل برنامه هایی که بعضا سوالی انتقادی می پرسند و با بی مهری مواجه می شوند و  پیامکانشان هم به مقصد نمیرسند ) کمتر از پیش نشود.اینکه استانه صبر و تحمل مدیران در قبال انتقادات و مطالبات منطقی به شدت کاهش یافته است امری نگران کننده است که اکنون در جا جای اجتماع ما به چشم می خورد...

براستی اگر مدیران ما تا این حد تعریفی هستند پس چرا حال و روز ما این شکلی است...!

این تعاریف و تمجیدهای کذایی جز به سر بردن حوصله ی این ملت صبور چیز دیگری را به دنبال نخواهد داشت.مدیران رسانه ای ما باید بدانند مردم ما اگاه و زیرک هستندو نمی توان با رفتارهای ناهنجار این مجریان دست اموز، اینان را به سخره گرفت.این روال نامطلوب باعث خنثی کردن معدود برنامه های مفید در این رسانه ملی شخصی! می شود.برنامه هایی که از بودجه بیت المال تهیه می شود و این جیب مردم است که مورد استفاده قرار می گیرد

دانشگاهی که علاوه بر تبلیغ و تدریس خشونت و اسراف و تبذیر ..مدیر پرستی...را به واحدهای اختصاصی خود افزوده است.با این روند و با وجود عوامل بی سواد اینچنینی،چیزی جز خطر را برای دانش جویان ان به دنبال نخواهد داشت.

به خود بیاییم که تلویزیون ، یک باغ  مردمی و ملی است. نیاییم با بطلان کردن وقت و حق ملت، و آفت وارد کردن به آن،مردم را از میو ه های مفید این باغ محروم کنیم...

 

چهارشنبه 14 اسفند1387  توسط طه  |

 

من قاتل سینمای خودمان هستم

 

چند شب پیش فیلم های بنجامین باتن و میلیونر زاغه نشین و جاده رولوشنری رو دیدم.با آنکه تولیدات فوق العاده و شاهکاری نبودند(به جز بنجامین که خوب از آب در آمده بود) ولی ارزش صرف وقت و هزینه و عمر هنرمندان خود را داشته است

با برگشت به سینما و تولیدات خودمان هیچ حرفی برای گفتن نداشتم و من ماندم و یک علامت سوال

براستی ضعف سینمای ما کجاست؟

هر چند جواب دادن به این سوال از دست علما و فضلای حوزه ی علمیه ی تاریخ سینما خارج شده است ولی با نگاهی هرچند کوتاه یکی از مشکلات را با هم تکرار می کنیم.

سینما یک هنر است و هنر زائیده ی روح انسان می باشد.هنر به واقع معرف تعالی فرهنگی روحی و شخصیتی خالق آن می باشد و نشاندهنده ی دریافت او از هستی و زندگی انسانی خالق اوست…سینما باید معرف خوبی برای فرهنگ و درک انسان از هستی شناسی و پایه گذار یک مکتبی باشد.

تاثیری که سینما می تواند بر دین و فرهنگ و تمدن یک ملت بگذارد بیشتراز کتاب و مکتب و ملاّیی است که در آن مملکت ملت آن با آن سروکار دارند.براستی آیا سینمای ما حامل اینچنین رسالت و دین ی  می باشد و آیا حامل یک بار مکتبی مناسب برای حاملانش می باشد یا خیر!

سینما دشتی است به وسعت یک  تاریخ که وظیفه تمامی سینماگران در آن کاشت گلی زیبا برای یادگاری و هدایت است.ولی در عجبم که چرا بیشتر  سینماگران ما با بیل و کلنگ به جان این دشت مادرمرده افتاده اند و در آن پی گنج و زیرخاکی هستند و آن را ویران می کنند و ناخردمندانه سراب خود را نیز اشتباهی یافته اند.

 براستی که مشکل سینمای ما کجاست؟

نبود یک…بود قوی…در گفتمان تولیداتمان بیش از همه چیز جلوه نمایی میکند.

تهیه کننده.کارگردان.بازیگر.قدرت.رانت.پول.لابی…همه چیزمان جور است الا یک داستان محکم،یک ایده نو،یک روایت جدا،یک تفکر متعالی،یک تعقل متفاوت و در حالت کلی نبود یک فیلمنامه ی راستین و استوار…!

که این خود ناشی از نداشتن مکتب و یک ایدئولوژی مناسب از سوی سینماگران ماست...

براستی که در این دشت همه به دنبال زندگی خودمان هستیم و به دنبال هم می دویم و زیر پایمان گلهای تاریخ این سینما را لگد می کنیم.همه اندیشه مان یکی است.لباس،طرح،نگاه و گفتارمان همه یکی است و فقط این ژستمان است که متفاوت به نظر می رسد.این ژست تصنعی مان است که گوش فلک را کرده و گور تاریخ سینمای فاخر را به لرزه درآورده است…

خدایشان بیامرزد بزرگ فهمان این دیار که امروز نیستند تا از هنرنمایی این میراث داران (عالم متهتک و جاهل متنسکان سینما) دق کنند.

یکی ادعای روشنفکری دارد و دیگری ژست منتقد دارد. یکی دم اسبش را می بندد و دیگری قبضه ی ریشش را.یکی از فلسفه ی وجودی خدا به رمز و راز اروس می رسد و دیگری در سجده ی طولانی خود معلوم نمی کند بنده ی کدامین خدا است.یکی پی رقص و ساز و آواز است و دیگری ژست عشق و مرام معرفت

ولی به واقع،همه مان به یک اندازه به بدنه ی این هنر بی پدر و مادر ضربه وارد می کنیم…

سینماگران ما به سینما چه داده اند که اینهمه از آن طلبکارند.به واقع این سینماگران بیشتر بده کار این هنرند تا طلبکار از آن.بیشتر سینماگران ما سفره شان یک رنگ است و براستی که اگر سینما تمام یک رنگ بود.در دامان خود عدالتخواهان و اندیشمندان آزاده را می پروراند.

سینما اسم و رسم و جایگاهی که به اینان داده است و بودجه ای که از مال البیت خود ! به خود خورانده اند را در پشت در خانه ی هیچ اربابی نمی توانند بیابند و به آن برسند.پس دیگر چرا سینما را دودستی چنگ زده اند و هر روز آن را می خراشند…!

باور کنیم که بدنه ی سینمای ما یکی است همه سوار کشتی هستیم که همه دارند کف و بدنه ی آن را سوراخ می کنند.

و این یعنی غرق و مرگ سینمای وطن….

 

دوشنبه 5 اسفند1387  توسط طه  |

 

 

 

 

15 تیرماه
ا ر ش د
17 اردیبهشت و 17 خرداد
دزدیم
اصلا به من چه...
" آذر نامه"
سقوط هواپیمای ارتش ایران موسوم به آواکس Ilyushin Il-76MD Adnan 1
" شهریورنامه "
سواحل ايران

 

تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387

 

 

نامه هایی به فاطمه
_________________
شخصیت ها
.
مقام معظم رهبری
مسعود ده نمکی
میرحسین موسوی
محمود احمدی نژاد
سید محمد خاتمی
محمد باقر قالیباف
محمد رضا عارف
محسن رضایی
علی لاریجانی
مهدی کروبی
عماد افروغ
حسن عباسی
محمد علی نجفی
عباس سلیمی نمین
سید حسین مرعشی
اکبر هاشمی رفسنجانی
عطاالله مهاجرانی
علی لاریجانی
عشرت شایق
فاطمه رجبی
---------
__________________
پایگاه ها
------
عدالتخانه
شهید آوینی
___________________
پایگاه های خبری
----------
ایسنا
ایرنا
فارس
تابناک
لوح
پایاب
سرخط
آفتاب
گویا
ع.ایران
جهان
الف
---
--
___________________
علمی
-----
---
__________________
سینمایی
--
فجر
فارابی
عکاسی
سینماتیک
فیلم کوتاه
سینماگران
سینما فردا
سینمای ما
سوره سینما
حوزه هنری تهران
حوزه هنری اصفهان
حوزه هنری لرستان
حوزه هنری همدان
___________________
خوشوبلاگ
-
راه
خاگینه
چای نبات
خاکریزیسم
خبرنگار مسلمان
دو کلمه حرف حساب
مسلمان ایرانی
زمین بی درخت
پلخمون
چغک
هبوط
ربذه
واژگون
تاملات
سگ کشی
پیامبر جهنمی
طلبه ضد
کوی تو
کنارجان
صله
---
--
_______________
.
سید مهدی شجایی
سید مهدی موسوی
محمدکاظم کاظمی
قیصر امین پور
علیرضا قزوه
یغما گلرویی
عبدالجبارکاکایی
غلامرضا طریقی
امید مهدی نژاد
علی محمد مودب
جلیل صفربیگی
عرفان نظرآهاری
آرش شفاعی
محمدرضا ترکی
گروس عبدالمالکیان
یوسفعلی میرشکاک
سید ضیا شفیعی
احسان مهدیان
سعید بیابانکی
ناصر فیض
فاطمه اختصاری
صدیقه حسینی
میلاد عرفان پور
محمد مهدی سیار
علی وزیریان
حمید عجمی
مسعود شجاعی
تقی دژاکام
کامران نجف زاده
محمد حسین بدری
فرشاد مهدی پور
وحید یامین پور
برزو بیطرف
--------
-----

 

پروفایل
رضا امیرخانی
مصطفی صالحی
سید عارف علوی
محمدمهدی خالقی
غلامرضا نعمت پور
احسان خلیلی
میثم رشیدی
علی کمیلی

 

RSS 2.0
. . .