|
دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خدا معشوقه ی من بالایی است
فرشته ی معبود برای بود من،فاطمه جان سلام
امیدوار که نه،بایدم حالت خوب باشد ای زیبای من
بدون هیچ مقدمه ای دلم را به تنگ آورده ای و بهانه ات را می گیرد
دیشب را تا به اذان من و تن و دل با تو بگفتیم.
دل و تن به ستوهم کشیده اند و روزانه به خاطرت به دعوی می نشینند
و من این وسط می گریم...و تنها می توانم بگریم و این مصاحبت را نظاره کنم فاطمه جان.
هنوز هم نمی دانم...چه چیز بود که جرات یک سلام را زمن گرفت
فاطمه جان کمکم کن باز خود را بیابم که این دنیا سینه ام را تنگ تر
کرده است احساس خفگی ام شدیدتر، بیا دنیا را برای دلبرانش بگزاریم و برویم...
این قلب من بودکه تو را به من داد و این تاریخ وتقدیر است که جدایمان می کند.
وقتی برایت دلتنگ می شوم نامه است و قلم،که صدایم می کنند
نمی دانم باید به تو بنویسم که تو در حجم دلم پنهانی
یا به تو که به خدا سپردمت
یا به تو که معراج منی
یا به تو که ...
و که در یک کلام فلسفه ی وجودمی...
فاطمه جان چقدر زیبا می توان برایت نوشت ای زیبا سرشت
و چقدر خجالت می کشم که باز بگویم دوستت دارم
فاطمه ی عزیز،در دوست داشتن های توست که خدا نگاهم می کند
و لحظه ای به خود وا نمی گذاردم
فاطمه جان گلایه نمی گیرم که قیافه ام را زمانی آشنا بیابی یا فراموش کنی...
دیگر راهی نمانده احساس می کنم نزدیک تر از همیشه ای
صدای نفسهای آرامت را می شنوم.
شاید کمتر از کمانی...نزدیکتری
و تو را می یابم
فرشته ی معبود برای بود من،فاطمه جان سلام
(بهمن نامه)برگی از دفتر نامه های به فاطمه
|